تبلیغات
Dar Emtedade Baran - وصال آفتاب
 

وصال آفتاب

نوشته شده توسط :لیلی جعفری
چهارشنبه 9 مهر 1393-08:41 ق.ظ

شبانگاهم به وصال آفتاب

خرامان و دامن کشان پیش می رود

دیده ام در طلبت سوسویی گنگ دارد

نفسم به شماره

در آوای خسته ی قلبم

به سختی از گلوگاه اندیشه ام می گذرد

خواسته هایم چه حقیر

در پستوی تاریک امید

سر بر بالین فراموشی گذاشته

و من با کالبدی بشاش

اما تهی از گذشته

نا امید از آینده

فقط پیش می روم .......





نظرات() 


bamdad
شنبه 12 مهر 1393 11:14 ق.ظ
عاشقم ، سوخته ام ، وا بگذارید مرا
لحظه ای با دل شیدا بگذارید مرا
من در افتاده ام از پا دگر ای همسفران
ببرید از من و تنها بگذارید مرا
سر نوشت من و دل بی سرو سامانی بود
بقضا و قدر اینجا بگذارید مرا
عاقلان ، راه سلامت بشما ارزانی
منکه مجنونم و رسوا بگذارید مرا
خسته و کوفته از شور و شر زندگیم
یکدم آسوده ز غوغا بگذارید مرا
تلخکامم که بغمخواری من بنشینید
شاد از آنم که بغمها بگذارید مرا
دل دیوانه عاشق نشود پند پذیر
بهتر آنست بخود وا بگذارد مرا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox