تبلیغات
Dar Emtedade Baran - کوه غرور....
 

کوه غرور....

نوشته شده توسط :لیلی جعفری
سه شنبه 13 اسفند 1392-02:24 ب.ظ

سر در گم خیال تو ام

در کوچه های تمنا

حیران و مست

به هر دری می کوبم

سراپا گوش شده ام

برای شنیدن صدایت

در پس کدام دیوار نشسته ای

زیر سقف آسمان

از خدا چه خواسته ای

که کوه غروری سخت را

به پایت چنین خاک کرده است

به دست کدام نیازمندی

دست داده ای

که اینچنین ,پروانه وار

به گردت می گردم

تو که هستی

که در برهوت اندیشه ام  جوانه زدی

ریشه دواندی

و حال این چنین پریشان رهایم کرده ای

به کدامین سو روم

به کدامین درب بکوبم

که چشمانم باری دیگر

تو را تمام قد ببیند  

در فاصله ی گرمای یک نفس

به کدامین سو روم

اشاره ای بنما و ببین

چگونه سر در راه می نهم .......





نظرات() 


yas
سه شنبه 20 اسفند 1392 03:09 ب.ظ
واقعا زیبا نوشته شده
طبع شعرتان پرفروغ باد
سه شنبه 20 اسفند 1392 12:08 ق.ظ
و من هرگز ندانستم راز آمدنت را
و نفهمیدم سر ماندنت را
یلدا
دوشنبه 19 اسفند 1392 11:59 ب.ظ
و تو آمدی همان جای قصه که همه می گفتند دیر شده است...
همان جای قصه که من سردم بود ...
تو آمدی و من هوایم عوض شد...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox