تبلیغات
Dar Emtedade Baran - خدای عشق مادر.....
 

خدای عشق مادر.....

نوشته شده توسط :لیلی جعفری
شنبه 7 دی 1392-10:34 ق.ظ

کودکیم را به سان دریایی آرام دوست دارم

آبی ,زلال ,بیکران....

تنها تلاطمم آن هنگام بود  که:

 پدر ,پوتین های واکس خورده اش را گتر می کرد

دلم به آن لباس خاکی رنگ چسبیده بود

با او می رفت تا پشت درب پادگان

و از آنجا دیگر ,ورود ممنوع !!!!!

دختر ها را داخل پادگان راه نمی دادند

کودکیم از آن سوی دیوار و برجک های نگهبانی چیزی نمی داند!

پدرم به تنهایی می رفت .

نظام با لطافت خو نداشت

پدر مهربان پشت درب پادگان

یک نظامی منضبط آن سوی دیوار بود.

پدرم گاهی تا مرز ناموس پرستی می رفت

در سنگری ساده همه ی تفکرش را جای می داد

چقدر دوست داشتم نام اندیمشک را

برایم بوی مشک و عنبر داشت نامش

شاید چون پدرم آنجا از من و میهنم دفاع می کرد

مادر اما در شور بود دلش

با دو میل بافتنی تمام اضطرابش را

آرامشی می ساخت برای تنمان

کودکیم آرام بود...

با وجود کوهی استوار به نام پدر

و دشتی امیدوار به نام خدای عشق

مادر.......

 

 





نظرات() 


هدی
یکشنبه 27 بهمن 1392 12:47 ق.ظ
خوشحالم و مغرور به خاطر داشتن پدر و مادر نازنینم ، دوستشون دارم و میپرستمشون .
fidan
سه شنبه 17 دی 1392 07:33 ب.ظ
asheghrtam lili joonam
هلن
یکشنبه 15 دی 1392 12:13 ب.ظ
تمام كودكی ها قصه ی زیبایی هاست ، دوستشان دارم ، دوستشان دارم كودكی ها را ...
ناناز
یکشنبه 8 دی 1392 02:22 ب.ظ
خوشبختی یعنی قلب پدر بتپد...زندگیم یعنی پدرم...
ناناز
یکشنبه 8 دی 1392 02:21 ب.ظ
خوشبختی یعنی قلب پدر بتپد...زندگیم یعنی پدرم...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox